عباس عبدی در روزنامهی اعتماد نوشت: از سوی دیگر وضعیت کشور به گونهای است که هر مقدار سرمایه که به کشور وارد یا در اقتصاد به کار گرفته شود مغتنم است و از آن باید دفاع کرد. به همین خاطر چند ماه پیش که با یکی از دوستان روزنامهنگار پیاپی علیه آقای بابک زنجانی مینوشت صحبت کردم که فکر نمیکنی شاید منابعی دارد که میتواند به زخمی بزند؟ بعد هم نهاد حامی بابک زنجانی او را دوستانه دعوت به گفتگو کرده و همین مسأله را برایش شرح داده بودند، لذا انتظار میرفت که فارغ از هر مسألهای که در گذشته بوده خیلی سخت گرفته نشود، بلکه گرهی از مشکلی از مشکلات بیپایان اقتصادی گشوده شود.
ولی به نظر میرسد که این درب همچنان بر همان پاشنه گذشته میچرخد و رویکرد او بیش از آنکه معطوف به اقتصاد باشد، دنبال نمایش قدرت و بازی سیاسی است. آنان که وی را به عرصه عمومی بازگرداندند، ظاهراً نتوانستهاند آموزشهای لازم را به او بدهند، که چگونه حرف بزند و چه رفتاری داشته باشد.
خیلی از سرمایهداران ایرانی که با خلاقیت و تولید سرمایهدار شدهاند، از نمایش خود پرهیز میکنند، زیرا وضعیت ایران به گونهای است که چنین افرادی ضربهپذیر میشوند، چه رسد به او که از زیر حکم اعدام به این جایگاه باز گشته است. چگونه و با چه پشتوانهای رییس بانک مرکزی کشور را تهدید و تخطئه میکند؟
گرچه اخبار حاکی از آن است که ادعا دارند که حدود دهها میلیارد دلار رمز ارز دارد، پولهایی که در ماجرای دولت احمدینژاد به جیب زده بود برای حفظ و نگهداری آنها، تبدیل به بیتکوین شد، که امروز قیمت آن صدها برابر آن زمان شده است. ولی مشکل اینجاست که ظاهراً بانک مرکزی یا طلبکاران قادر به نقد کردن کامل مطالبات خود نیستند، که طبعا امثال بنده از جزییات آن بیاطلاع هستیم، و البته مسأله اصلی این یادداشت چیز دیگری است.
چرا یک فرد از زیر حکم اعدام بیرون میآید و در مدت کوتاهی به جایی میرسد که در چنین جایگاه اجتماعی خود را نشان میدهد؟ آیا این وضع برای سایر محکومان قضایی هم وجود دارد؟ چرا روزنامهها از درج خبر قیمت ارز در بازار منع میشوند، ولی یک نفر با چنین سوابق میآید و پیشبینی قیمت ارز در ۱۵۰ هزار تومان میکند؟
ظاهراً پیمودن مرز میان اعدام تا مصونیت حقوقی و کیفری در ایران چندان دشوار نیست. آیا دادستانی محترم تهران با همه اینگونه برخورد میکند؟ تندروهای موجود که پروندههای ۵۰ سال پیش افراد را با اضافات رو میکنند، آیا از دیدن پرونده وی عاجز هستند؟
اکنون اینها را هم در نظر نمیگیرم و به یک پرسش مهم دیگر میپردازم. اگر قرار باشد تا این حد و برای مبلغی پول که نمیدانیم چقدر است، کوتاه آمد، پس چرا این کوتاه آمدن را در جاهای دیگر انجام نباید داد؟ چرا باید دربست به حمایت از او پرداخت و حتی نویسندگان را توجیه کرد که چقدر او میتواند خدمت کند، در حالی که دهها برابر این ارقام را میتوان از طریق احترام به سرمایهداران داخلی و بهبود روابط خارجی به دست آورد بدون اینکه با چنین تبعات بد سیاسی مواجه شوید.
اینکه یک نفر حکم اعدام داشته است، حتماً جرم او خیلی سنگین بوده، مگر اینکه حکومت و دستگاه قضایی آن حکم را نادرست بدانند، ولی اگر همچنان بر اعتبار آن حکم اصرار دارند، و اینکه بیش از ۱۰ سال هم زیر حکم اعدام بوده و همچنان مقاومت میکرده است، نشان میدهد که این اندازه هزینه سیاسی برای او از جیب حکومت چندان عاقلانه و درست نیست.
اگر اندکی از جایگاهی را که برای امثال او قایل شدهاند، برای سرمایهداران و کارآفرینان درستکار قایل شویم، بدون این عوارض، ایران را به بهترین جایگاهی که شایسته آن است میرسانند.
اگر فقط اندکی از این تساهل با مردم شود؛ در حجاب، در فیلترینگ، در تورم، در حقوق ملت برایتان از جان مایه خواهند گذاشت و نه تنها طلبکار نمیشوند و شاخ و شانه نمیکشند بلکه طرفدار دو آتشه شما خواهند شد. حیف که اغلب سیاستهای جاری با یکدیگر شبیه است و استثنا ندارد.
source