استفانی رافانلی در بیابان کالاهاری و نمک‌زارهای ماکگادیکگادی بوتسوانا شب را زیر آسمان می‌گذراند تا اسرار فرهنگی 100,000 ساله و طبیعت بکر این منطقه را کشف کند.

بیابان کالاهاری مانند گوهری زردفام در بوتسوانا گسترده شده است و سایه درختان شتری و بال‌های کرکس‌ها بر آن افتاده است. این بیابان مناظر حماسی، خالی از سکنه و متنوع جنوب آفریقا را با افق‌هایی که در غروب آتشین به نظر می‌رسند، به نمایش می‌گذارد. و من قرار است به این زیبایی‌ها نزدیک شوم. نه تنها در کمپ‌های کوچک لوکس اکو که این کشور کم‌جمعیت به آن‌ها معروف است، بلکه نزدیک‌تر: در فضای باز، رو در رو با حیات وحش و سکوت پرطنین شب. سه تجربه خواب در فضای باز، مرا به صمیمیتی بی‌واسطه با این بخش از آفریقا می‌برد: حیات‌وحش آن (که شامل یک‌ششم جمعیت فیل‌های دنیا است)، فرهنگ باستانی بوشمن‌های کالاهاری، و زادگاه وسیع و شبیه به ماه انسان خردمند.

اولین تجربه در ذخیره‌گاه حیات‌وحش ماشاتو رخ می‌دهد؛ زمینی به مساحت 42,000 هکتار از اراضی حفاظت‌شده خصوصی و بدون حصار در مرز جنوب شرقی بوتسوانا، جایی که رودخانه‌های لیمپوپو و شاشه به هم می‌رسند، در داخل ذخیره‌گاه بازی شمالی تولی. در مرز آفریقای جنوبی با راهنمایم، کایزر، ملاقات می‌کنم. او قرار است مرا به جدیدترین اقامتگاه لوکس این منطقه، یوفوربیا، برساند. این یکی از چهار اقامتگاهی است که از سال 2020 توسط استفان لندزدان بریتانیایی و همسرش، مارگارت، که عکاس است، بازسازی شده‌اند. اکنون ماه اکتبر است و از ماه مارس هیچ بارانی نباریده است. ساوانا خشک و بی‌رنگ شده، و بوته‌های بدون شیره مانند استخوان‌های شکسته شکننده‌اند. آشیانه‌های سقوط کرده مانند بوته‌های خشک غلت می‌زنند. مدفوع خشک فیل‌ها در ابتدا تنها نشانه‌های زندگی به نظر می‌رسند. اما با تیزبینی کایزر و اشاره‌هایش، چشمانم به این خشکی عادت می‌کند.

شاخ‌نوک‌های زردرنگ مانند پرندگان کارتونی بین بوته‌های خشک می‌پرند. دو شترمرغ در دوردست می‌دوند، سرهایشان در حین دویدن بی‌حرکت است. زرافه‌ها با نگاهی متکبرانه از بالای درختان چتری می‌نگرند. یک پلنگ جوان با چشمان کهربایی روشن در سایه بوته‌ای نفس می‌زند. مشاهده پلنگ در این منطقه تقریباً تضمین شده است. این ذخیره‌گاه یکی از بهترین مکان‌ها برای عکاسی از شکارچیان در جهان است. در بستر رودخانه، گله‌ای از فیل‌ها آرام و نرم راه می‌روند، گویی با وجود وزن زیادشان، سبک‌بال هستند. در نهایت به کمپ یوفوربیا می‌رسیم که در آوریل 2023 افتتاح شده و بر روی یک فلات بلند، در میان کاندلابرهای کاکتوس‌های غول‌پیکر، به خوبی استتار شده است.

روز بعد را به تماشای گله‌های کل یالدار می‌گذرانیم که مانند کیث ریچاردز با سینه‌ای جلو داده راه می‌روند، و دسته‌های ایمپالا با نشانه‌های قبیله‌ای سفید. سپس کایزر مرا به مخفیگاه عکاسی جدید ماشاتو، لالا لیمپوپو، می‌برد. این ذخیره‌گاه از پیشگامان مخفیگاه‌های عکاسی در آفریقا بوده و پیش از این دو کانتینر حمل‌ونقل که در زمین فرو رفته بودند، فعال داشت. اما لالا لیمپوپو، که توسط PhotoMashatu اداره می‌شود، سطح دیگری است: یک ساختمان چهار اتاقه با رنگ صورتی سفالی، کف‌های بتنی صیقلی، کوسن‌های باتیک، جداکننده‌های محلی از حصیر، و آشپزخانه‌ای که مستقیماً به یک گودال آب مشرف است. راهنمای من، عکاس آئوبری تسلنگ، مرا با دوربین کانن R60 کنار پنجره‌ای با شیشه نشکن که مستقیماً به حوضچه باز می‌شود، راهنمایی می‌کند.

هنگام غروب، منتظر اولین حیواناتی هستیم که از راه می‌رسند: گرازهای وحشی با پوزه‌هایی که مانند الوارهای سنگین و بزرگ آویزان هستند. سپس دو کفتار از راه می‌رسند که به‌آهستگی و با احتیاط روی آرنج‌هایشان مثل سربازان کماندو حرکت می‌کنند. ما تا زمانی که نور مسی‌رنگ به بنفش کم‌رنگ و سپس سیاه جوهری تغییر کند، عکس‌های ثابت می‌گیریم. سپس “آبری” نورپردازی بیرونی را آماده می‌کند تا بتوانیم پس از تاریکی هوا نیز به عکاسی ادامه دهیم. درست قبل از اینکه فیل‌ها از راه برسند: یکی پس از دیگری، مثل کاروانی بی‌پایان، با خرطوم‌هایی که در انعکاس آب کشیده شده‌اند. آبری به من نشان می‌دهد چگونه سرعت شاتر را کاهش دهم تا قطرات آب را با حالتی اثیری ثبت کنم. در نهایت به خواب می‌روم، اما او مرا ساعت یک بامداد بیدار می‌کند: یک شیر نر. ما از فاصله سه متری از او عکس می‌گیریم و جزئیات زبان، چشم‌های سیاه‌حاشیه و یال الیزابتی او را ثبت می‌کنیم.

بعد از این تجربه، به ژوهانسبورگ بازمی‌گردم و یک شب در هتل “فیرلانز” می‌مانم. سپس برای خوابیدن در فضای باز بعدی، که توسط شرکت “دزرت اند دلتا سفاریز” برنامه‌ریزی شده است، به “ماون” در شمال بوتسوانا پرواز می‌کنم. از ماون، با هواپیمای سبک “سسنا کاروان” به منطقه “اوکاوانگو پن‌هندل” پرواز می‌کنیم. در طول مسیر، از روی پیچ‌وخم‌های رودخانه‌ای محافظت‌شده اوکاوانگو، که توسط یونسکو ثبت شده است، عبور می‌کنیم. این دلتای ۶۰۰۰ مایلی پر از آب، با کانال‌های مارپیچ و مناظر مسی‌رنگ و سبز، مانند یک ارگانیسم عظیم زنده به نظر می‌رسد که به‌طور مداوم در واکنش به باران، خشکسالی و تغییرات تکتونیکی، گسترش و انقباض پیدا می‌کند.

ما در فرودگاه “شاکاوه” فرود می‌آییم و به منطقه پن‌هندل می‌رویم، جایی که نوادگان “بایه‌ای” یا “بوشمن‌های آب” با قایق‌های کم‌عمق و سنتی به نام “موکورو” در رودخانه حرکت می‌کنند و نی‌های بلند را حمل می‌کنند. اقامتگاه “ناماکسری آیلند لاج” در میان نیزارهای بلند پاپیروس پنهان شده است. این اقامتگاه قدیمی که اخیراً توسط شرکت “دزرت اند دلتا سفاریز” بازسازی شده است، نزدیک‌ترین اقامتگاه به تپه‌های تسودیلو است؛ مجموعه‌ای از چهار سازه سنگی کوارتزیتی نزدیک مرز نامیبیا که بیش از ۴۵۰۰ نقاشی از دوران سنگ تا قرن نوزدهم در خود دارد. این مکان بیش از ۱۰۰ هزار سال است که برای پرستش ارواح اجدادی بوشمن‌های کالاهاری مقدس بوده است. ناماکسری همچنین پایگاهی برای سافاری‌های آبی است: ما با قایق از کنار کروکودیل‌های نیل عبور می‌کنیم که مثل نارنجک‌های شناور در آب کمین کرده‌اند. گروهی از اسب‌های آبی در گرداب‌ها غوطه‌ور می‌شوند تا جایی که تنها چشمان قورباغه‌مانندشان روی سطح آب باقی می‌ماند. و زنبورخوارهای کوچک جنوبی به رنگ قرمز آتشین و آبی‌های برقی مثل شعله‌های پرنده در هوا پرواز می‌کنند.

روز بعد به سمت تپه‌های تسودیلو، در ۳۵ کیلومتری غرب، حرکت می‌کنیم تا به‌عنوان اولین گروه رسمی در پای این تپه‌ها که مانند موجوداتی پیشاتاریخی از دل صحرا بیرون آمده‌اند، بخوابیم. این مکان که تحت حفاظت یونسکو است، برای قبیله‌های هامبوکوشو و جوهوانسی بوشمن مقدس است. گفته می‌شود ارواح اجدادی آن‌ها در میان ستون‌های سنگی ضخیم درختان بائوباب قدم می‌زنند یا به‌صورت نور ستارگان روشن از صور فلکی جنوبی بر آنان می‌تابند. راهنمای متخصص ما “پائول شلر” است که بیش از ۴۰ سال است بوشمن‌های کالاهاری را مطالعه کرده است.

این تپه‌ها که با فوران گدازه‌های گوشته شکل گرفته‌اند، دارای بخش‌هایی از سنگ‌های متزلزل هستند که گویی قوانین جاذبه را نقض می‌کنند. سه تپه اصلی به‌عنوان نر (هرمی‌شکل)، ماده (پایین و خمیده مثل زنی که به پهلو خوابیده است) و کودک (کوچک‌تر) شناخته می‌شوند. تپه اصلی، مادر هنرهای سنگی تسودیلو، گویی با خالکوبی‌های باستانی پوشیده شده است. این نقاشی‌ها شامل تصاویری از حیواناتی چون کل یالدار، کودو، گورخر و زرافه هستند که ۳۰۰۰ سال پیش با ترکیبی از سنگ هماتیت و جیرجیرک‌های آسیاب‌شده نقاشی شده‌اند. یک نقاشی سفید جدیدتر از الاغ‌ها و گاوها که حدود ۱۵۰۰ سال پیش با پودر پوسته تخم‌مرغ شترمرغ ایجاد شده است، پیشرفت نقاشی به‌سوی ابعاد سه‌بعدی را نشان می‌دهد. پنل “رقص آلت‌ها” نیز شامل تصاویری کشیده‌شده است که یادآور مجسمه‌های جیاکومتی هستند و به “رقص خلسه” بوشمن‌ها اشاره دارد؛ رقصی که در آن یک شمن با قدم‌زدن در آتش به دنیای ارواح متصل می‌شود.

تسودیلو اکنون توسط نوادگان بوشمن‌های کوچ‌نشین اداره می‌شود که امشب برای اولین بار این رقص را برای ما بازآفرینی خواهند کرد. به کمپ جدیدی که ساخته شده است بازمی‌گردیم؛ جایی که کلبه‌های اسکرم روی پایه‌هایی بلند قرار دارند، شبیه کلبه‌هایی که بوشمن‌ها استفاده می‌کردند اما این بار با چادرهای ماجراجویی که تخت‌های تازه چیده‌شده در داخل آنها قرار دارد. در گرگ‌ومیش، دامنه کوه‌ها در نور مسی رنگ غرق می‌شود و خورشید به مایعی گداخته تبدیل می‌شود که افق را شکل می‌دهد. دور آتش اردوگاه می‌نشینیم، جرقه‌ها به سوی سیاره زهره پرواز می‌کنند و یک گروه جوان رقص‌های مقدس را اجرا می‌کنند؛ رقص‌هایی که حیوانات و باران‌ها را تداعی می‌کند. این گروه با هماهنگی صدای دست‌ها و هارمونی صداهایشان، در حالی که صدف‌های شترمرغ به مچ پاهایشان بسته شده، رقص می‌کنند. همگی فریاد می‌زنیم: «پولا!» یعنی «باران بیاید!» در حالی که در ریتم هیپنوتیزم‌کننده مست شده‌ایم، شام کنار آتش را که شامل گوشت کوبیده، ذرت و سالاد است، می‌خوریم. تا زمانی که چیزی جز خاکسترهای شب و صدای جیرجیرک‌ها در تاریکی باقی نمی‌ماند، آنجا می‌مانیم و سپس به اسکرم‌های خود بازمی‌گردیم؛ سازه‌های کوچکی از نی که مانند پوسته لاک‌پشت ما را در خود جای می‌دهند و در مقابل کوه‌های عظیم اجداد بوشمن‌ها بسیار کوچک به نظر می‌رسند.

روز بعد به ماون بازمی‌گردیم، در حالی که از فراز زمینی عبور می‌کنیم که ردپای فیل‌ها روی آن حک شده و درختچه‌های سیاه‌شده‌اش مانند خاکستر پراکنده شده‌اند. سپس به سمت پارک ملی باتتی پنز (Makgadikgadi Pans) می‌رویم؛ جایی که رودخانه خالی باتتی زیر پای ما مانند ماری درهم پیچیده است. اقامتگاه لرو لا تاو (Leroo La Tau Lodge)، که در ۱۴۰ کیلومتری جنوب ماون قرار دارد و توسط همان گروه بیابان و دلتای سفری اداره می‌شود، در ساحل غربی باتتی واقع شده و موقعیت بی‌نظیری برای مشاهده مهاجرت گورخرها دارد؛ یکی از بزرگ‌ترین حرکت‌های جمعی حیوانات در جهان. ساحل خشک رودخانه به کاسه‌ای غبارآلود تبدیل شده است که پر از گورخرهای تنومند با یال‌های شبیه موهاک است. این گورخرها در انتظار باران، عصبی و جمعی حرکت می‌کنند، گویی توسط یک مغز کنترل می‌شوند. صدای جیغ، جیرجیر و فریاد آنها مانند پرندگان عجیب است. بعداً، راهنمای ما به نام متال، ما را به پارک ملی می‌برد؛ جایی که فیل‌ها یک درخت عظیم آکاسیا را یک شبه به شاخه‌های پاره‌پاره تبدیل کرده‌اند. یک کرکس در نزدیکی آن مانند یک کشیش بر شاخه‌ای نشسته است. گورخرها و کل یالدارها به صورت گروهی از میان بوته‌ها عبور می‌کنند؛ چشم‌اندازی پسارستاخیزی از شن و بوته‌های ویران‌شده پس از یورش فیل‌ها. اما زندگی با پرواز پرندگان رنگارنگ لیلاک برستد رولر (Lilac-breasted Rollers) که بال‌هایشان مانند رویایی تکنیکالر است، جریان دارد.

روز بعد برای پرماجرا‌ترین خواب خود در نمکزارهای ماکگادیکگادی آماده می‌شویم؛ جایی که از سه بخش سول (Sul)، نت‌وِت‌وی (Ntwetwe) و نکسای (Nxai) تشکیل شده است. بیش از ۲۰۰ هزار سال پیش، این منطقه وسیع از دشت‌های حاصلخیز توسط شبکه‌ای از دریاچه‌ها که انسان‌های اولیه در آن سکونت داشتند، پشتیبانی می‌شد. تحقیقات اخیر روی DNA میتوکندریایی نشان می‌دهد که انسان خردمند از اینجا منشأ گرفته است. تصور این موضوع در فصل خشک سخت است. با یک هلیکوپتر روبینسون R44 چهار نفره، در ارتفاع ۴۰۰ فوتی ۴۴ مایل دریایی به سمت جنوب شرقی پرواز می‌کنیم و از فراز منظره‌ای قمری که به قدری بزرگ است که از ماه قابل مشاهده است، عبور می‌کنیم. تابه‌های نمکی گاه‌به‌گاه در نور غروب مانند شیشه می‌درخشند. سفیدی شدید آن چشم‌ها را خیره می‌کند، مانند نوعی نابینایی ناشی از نمک. این برهوت به قدری بی‌رحمانه است که گویی تمام یک سیاره را پوشانده است و هیچ چیزی فراتر از آن وجود ندارد.

در غروب، منظره با نوری عجیب و شبیه به مریخ روشن می‌شود. کفش‌هایم روی پوسته‌های نمک که بافتی شبیه پاپادام دارند، خرد می‌شوند. این خالی بودن بسیار overwhelming است. هیچ نقطه کانونی برای چشم‌ها وجود ندارد جز کیسه‌خواب‌هایی که امشب روی زمین خوابیده‌ایم.

سرآشپز ما somehow استیک T-bone و مرغ به سبک آفریقایی روی آتش می‌پزد و ما دور آتش جمع می‌شویم. چیزی – شاید خلا، سکوت مطلق، یا وضوح خیره‌کننده ستاره‌ها – ما را سرشار از حس آزادی می‌کند. پس از شام، به صورت خودجوش و با حرکاتی اولیه و بدوی، دور آتش شروع به آواز و رقص می‌کنیم؛ گویی در یک جشنواره مثل برنینگ من هستیم. تا زمانی که باد شدیدی بلند می‌شود و شعله‌ها را مانند جادویی به طول ده فوت روی زمین می‌کشد، می‌رقصیم. سپس به سمت تاریکی قدم می‌گذاریم، برای یکی از جسورانه‌ترین خواب‌های زندگی‌مان.

source

توسط argbod.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *